تبلیغات
آسمون - آرزو

آسمون

شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی

تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا كردم

تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم

پس ازِ یك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید

با حسرت جدا كردم                          

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم

گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم

همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس

غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم

نمی دانم چرا ؟

نمی دانم چرا ؟ شاید خطا كردم

و تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی

نمی دانم كجا ، تا كی ، برای چه ،

نمی دانم چرا ؟

شاید به رسم و عادت پروانگی مان

باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم



نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت 1391 ساعت 07:19 ب.ظ توسط hadiseh نظرات |


آخرین مطالب
» انتخاب
» مردودممم
» و پیامی در راه
» شمارش معکوس
» چمن چینی
» خدا...
» زندگی 0و1
» زندگی
» شاید...
» دوشیزه ماه
» END or ILY
» اشتباه
» می دانی؟!
» با چراغ گرد شهر
» جز حضور تو

Design By : LoxTheme.com